خرس کوچولو

در عجبم چرا داستان های اندرسون در زمان بچگی ما این قدر معروف بودند. می تونم تصور کنم که صد و پنجاه سال پیش و در آن شرایط اجتماعی مورد علاقه بوده باشند اما در زمان بچگی ما نه.
از بچگی ام یه سری کتاب از کتاب های انتشارات دادجو دارم. همون هایی که تصاویر عروسکی دارند و خیلی جذابند (عکس یکی اش این بالا هست). به خاطر تصاویرش این کتاب هام را تو دست دخترک هامون هم آورده ام. جوجه اردک زشت و دخترک کبریت فروش هم اون میون هستند. راستش خودم هم که دخترک کبریت فروش رو ورق می زنم منقلب می شوم چه برسه دخترهام. البته هیچی به پای جوجه اردک زشت نمی رسه. آخه مادرش بهش می گه تو زشتی و برو یه جای دیگه!
برای بچه ها پدر و مادر پناه و آرامش و همه چیز هستند و این که مادری به بچه اش بگه برو چون زشتی دیگه خیلی ناجوره و هیچ جوری توجیه نمی شه. البته من تا به حال این قصه رو نخوندم براشون. شاید باید این کتاب ها رو جمع کنم (آغاز س ا ن س و ر؟) .
کتاب هایی که الان برای بچه ها نوشته و ترجمه می شوند رو نگاه می کنم و دلم برای کودکی خودمون می سوزه.
خرس کوچولو یه کتاب از این مقوایی کلفت هاست که پیک ادبیات منتشر کرده. ترجمه است و مناسب برای دو ساله ها. خرس کوچولو با مامانش می ره جنگل و با یه سنجاب دوست می شه. کلی با هم بازی می کنند و شب که می شه خرس کوچولو می گه مامانم کو؟ خرس کوچولو مامانش رو نمی بینه اما بچه ای که کتاب رو می خونه می بینه که مامانش همون جا پشت درخته. بعد مامانش زود میاد و خرس کوچولو رو بغل می کنه.
حدس می زنم دنیای بچه هایی که با کتاب خرس کوچولو بزرگ می شوند امن تر از دنیای ما باشه با کتاب هایی مثل جوجه اردک زشت .
پ.ن: تاکید من این نیست که بچه ها را در دنیایی به دور از واقعیت بار بیاریم. می گم در دنیای واقعی هم مادر و پدرها با بچه شون این نمی کنند. شاید اطرافیان مثل اطرافیان دخترک کبریت فروش باشند اما پدر و مادرها مثل مادر جوجه اردک زشت نیستند.
نظرات
یاس :
من روانشناسم به نظرم که داستانهای زمان ما واقعا عمیق تر بوده هر چند هنوز نمیدونم باید برای بچه ها خوند یا نه
همیشه در طول تاریخ پدر و مادرها به صورتهای مختلف به بچه هاشون جراحت زدند و اتفاقا بیشترین جراحتی که بچه ها خورند همینه که از مفهوم واقعی آغوش محروم شدند مثلا وقتی مامانی به پسرش میگه چرا خواهرت و زدی دیگه دوستت ندارم این برای بچه یعنی تو دیگه اون آغوش و نداری تو دوست داشتنی نیستی و .......
دوست داشتن های مشروط و ندادن آغوش کافی میتونه پیام تو دوست داشتنی نیستی یا تو دوست داشتنی هستی اگر..... را به بچه منتقل کنه و این چیز کمی نیست و متاسفانه اثرات کمی هم ندارد
یاس - January 29, 2011 8:13 AM
پونه :
من كلي با كتابهام خاطره دارم سيما جان...
همه اونها رو واسه سپهر نگه داشتم.
قصه ي جوجه اردك زشت واسه من جذاب بود چون آخرش طوري شد كه همه با افتخار به همون جوجه نگاه ميكردند. من واسه سپهر اين توجيه رو آوردم كه ما نبايد كسي رو مسخره كنيم چون ممكنه كاري كنه كه از همه بهتر باشه و در مقام بالايي قرار بگيره.
البته ميدوني كه من آدم احساسي نيستم و بعد احساس رو مثل شما در نظر نگرفتم.:))
خوب اينهم يه طور برداشته ديگه.
ولي در هر صورت من با كتابهاي اون دوره هنوز هم دارم زندگي ميكنم...و كتاب يعني زندگي!
شاد باش و اون خانم كوچولو ها رو ببوس.
ارادتمند
پونه
پونه - January 29, 2011 12:44 PM
زنان کوچک :
مجموعه کتابهای خرس کوچیک و خرس بزرگ هم هست که مال نشر افقه و فوق العاده قشنگه. من که 28 سالمه عاشقمشونم. توی این کتابها معلوم نیست خرس بزرگ کیه خرس کوچیک میشه اما رفتارهاش شبیه مامانشه.
مامانا بعضی وقتا حرفای بدی هم میزنن. نمیدونم چرا کسی باور نمیکنه ممکنه مادری هم بد باشه. مثل هر آدم دیگه ای.
از مامان گفتی و دنیای اطراف بچه ها... ما توی وبلاگمون یه مامان داریم.
زنان کوچک - January 29, 2011 3:33 PM
:
maybe it's translated like that
:take a look
https://speakaboos.com/story/the-ugly-duckling?gclid=CN-Yr9bV36YCFcbsKgodJEEY1Q
Anonymous - January 29, 2011 6:48 PM
باد صبا :
سلام
چند تا نوشته اخیرتون جالب بودند.
البته تلخ هم هستند اینکه همه دنبال بهانه ای برای از زیر کار در رفتن هستند.
خدا اندرسن را رحمت کنند.
حی می کنم خیلی بهش مدیونیم.
موفق باشید و به امید فردایی بهتر
باد صبا - January 30, 2011 10:47 AM
شقایق :
وای سیما منو بردی به کودکیم و کتابی که همه عشقم بود و اتفاقا تازگیها همه گوشه کنار خونه خودم و مامانم اینا رو گشتم شاید پیداش کنم .که نشد.اون طرح جلد و داستان دخترکبریت فروش هنوز هم برام جذابترینه و دوسال پیش تونستم هانسل و گرتل رو که حداقل جلدش و طراحیش شبیه دخترکبریت فروش بود برای بچه هام بگیرم البته داستانش رو خودم تاحدودی تحریف میکردم براشون میخوندم که نترسن از پیرزن جادوگر که بچه ها رو میخورده و ....خلاصه یه جوری با توجه به تصاویر داستان رو ملایم تر میکردم .و اونا هم عاشقش بودن و ماهک دخترم تا چند هفته کتاب رو بغلش میکرد میخوابید. برام خیلی جالبه که اینقدر دقیق و حساسی روی تربیت بچه هات و پرورش دنیای ذهنی پاک و امن و سرشار از مهربانی و داشتن حس خوب تعلق خاطر به خانواده ای حامی و تکیه گاه.لحظه هایت آرام و شاد باد عزیزم .
شقایق - January 30, 2011 3:05 PM
کویریات :
به نظر من هم خیلی دیگه کتاب ها و کارتون های زمان ما فوق العاده غمگین بود و پر اضطراب. نمی دونم چرا... من اینجا تو شهربازی وقتی دختر کبریت فروش رودیدم بازهم گریه کردم.... خیلی وحشتناک بود.
کویریات - January 31, 2011 2:15 PM
بهار :
سیماجون چرا راه دور میری عزیز؟ آقای سام شاهنامه خودمون یادت رفته بچهشو برد انداخت تو بیابون برا خاطر اینکه بچهش بور بود؟
بهار - February 2, 2011 5:23 PM
free crack adobe :
i like it خرس کوچولو :: :: تا خورشيد :: www.seema.ir :: now im your rss reader
free crack adobe - February 8, 2011 4:19 PM
نرگس :
اون کتابای نشر دادجو سفارش ایران به یه ناشر خارجی بود. فک کنم خود کتابا توی ایتالیا طراحی و عکسبرداری و چاپ شده بود. ما گمونم بچه های خوش بختی بودیم. لا اقل آثار توجه به ادبیات کودک که از سال 50 شروع شده بودو سال 57 تقریبا به پایان رسید، به ما هم رسید.هر چی از کانون پرورش فکری دهه 50 و حتی اوایل 60 دراومده واقعا خوندنیه .فریدولین، زندگی مداد قرمز، کوههای سفید، احمد و سارا، یعنی خیلی توش فکر بود.(حتی اون کتابایی که نمیدونم مال کدوم انتشارات بود و نقاشی بهمن عبدی بود،اون دوقلو هایی که یه کدوم نفت خورده بود یه کدوم خیار نشسته و مسموم شده بودن، جنگلبانه،...). الان اون بچه خرسه مادرشو پیدا می کنه میره بغلش. خوب این برای یه بچه 3 ساله خوبه اما برای 5 ساله خوب نیس.
نرگس - February 8, 2011 8:20 PM
ریحانه :
سیما جان، چه را دیگه از دخترهای نازمون عکس نمیذاری؟ ماها که نمیتونیم بیاییم ببینمشون چی کار کنیم پس؟!
ریحانه - February 9, 2011 4:27 AM
باران :
سلام
وبلاگ زیبایی دارید.
میشه ازتون بپرسم عکس های وبلاگتون رو از چه سایتی اپلود میکنید. ؟
باران - February 9, 2011 8:22 PM