لالایی
لالایی گفتن یکی از زیباترین لحظه های زندگی ام شده.
آخر شب ها که برای دخترها لالایی می گم خودم هم به آرامش می رسم. توی سکوت و آرامش شب می نشینی و برای عزیزهای کوچولو و نازنینت از زندگی می گی ( البته سامان هم براشون لالایی می خونه، این روزها پدرها هم لالایی می خونند. هر کداممون برای یکی شون می خونیم و شب بعد جا به جا می کنیم).
من همه جور لالایی ای می خونم براشون، از لالایی ای که مادر بزرگم (خدابیامرز) برام می خوند تا لالایی هایی که جایی شنیده ام تا هر شعری و نوایی که آرامش دهنده و خوش باشد. جالب این جاست که دخترها انتخاب می کنند چی بخونم.
مثلا پاییز رو می خونم و یهو خورشید می گه نه نه "قور" یعنی "قورباغه لالا" رو بخون! یا برف رو می خونم گلشید می گه نه نه "دینگ دینگ" یعنی ساعت رو بخون. بعضی وقت ها هم جای شخصیت های شعرها گلشید یا خورشید رو می گذارم و خوششون میاد.
لالایی ای که مادربزرگم می خوند رو که می خونم نمی گند نه! نمی دونم من بهتر می خوانمش یا چون مادرم هم براشون می خونه یا این که چون از دل تاریخ میاد (مادر مادربزرگم هم براش می خونده و ...) حسابی دلنشینه. یه لالایی است در شوشتری که بخش هایی ازش رو این جا میارم:
لالا لا لا گلم باشی ، انیس و مونسم باشی"
لالا لا لا گل آلو، درخت سیب و زرد آلو
لالایی می گم و خوابت نمیاد بزرگت می کنم یادت نمیاد
...
"
صدای مادربزرگم که این رو می خوند تو روزهای آخر عمرش ضبط کردیم و هنوز وقتش نرسیده اون رو براشون بگذارم. شاید بزرگ تر که شدند وقتش باشه.
اما یه لالایی ای هست که آتش به جانم می زنه. لالایی ای که آگرین کوچولوی 14-15 ساله برای کودک دو سالش می خونه و چه زیبا می خونه. در فیلم "لاک پشت ها هم پرواز می کنند" قبادی. موسیقی متن این فیلم را حسین علیزاده ساخته است. طاقت ندارم بهش گوش بدهم خصوصا این روزها.
نظرات
zizilak :
delam tang shod vase lalayi.
man in filme lakposhtha ham parvaz mikonan ro chand sal pish ba mohadese didam. az on filmayie ke dige nemikham bebinam, vali tasviresh ham dige hich vaght az zehnam pak nemishe. kheyli tarsnake ke in roza halo havaye donyamon on rangie :(
zizilak - January 12, 2010 10:57 AM
maryam :
این روزها خیلی دلگیرند، راستی سیما بینا به تازگی کتابی به همراه چهار سی دی به نام "لالایی های ایران" منتشر کرده است.
maryam - January 12, 2010 12:15 PM
فاخته :
سلام سیما جونم:*
دخترکات خوبن؟ سامان؟ دلم کلی برات تنگ شده:*
اینم ی لینک مربوط:
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2010/01/100111_l11_sima_bina_music_lullaby.shtml
فاخته - January 12, 2010 3:18 PM
پونه :
زني را مي شناسم من
كه هرشب كودكانش را
به شعروقصه مي خواند
اگرچه درد جانكاهي درون سينه اش دارد
زني را مي شناسم من
كه او شرمنده از كودك
كنارسفره ي خالي
كه اي طفلم بخواب امشب
بخواب آري
و من تكرار خواهم كرد
سرود لايي لالايي
زني آواز مي خواند
زني خاموش مي ماند
زني حتي شبانگاهان
ميان كوچه مي ماند
زني در كار چون مرد است
به دستش تاول درد است
زبس كه رنج و غم دارد
فراموشش شده ديگر
جنيني در شكم دارد
زني در بستر مرگ است
زني نزديكي مرگ است
سراغش را كه مي گيرد
نمي دانم
شبي در بستري كوچك
زني آهسته مي ميرد...
اين روزها با خواندن وبلاگ لالايي شما و فرنوش عزيز
باز هم خاطره هاي كودكي به سراغم آمد و بغض نا خواسته را باز هم مهمان گلويم كرد.
شاد باش
ارادتمند
پونه
پونه - January 14, 2010 10:10 AM
منجوق :
لالايي مخصوص دوقلوها هم هست؟
سیما:
نه! اما من خودم کلی از شعرهای لالایی ها رو به این منظور تغییر داده ام :))
منجوق - January 20, 2010 9:30 AM
اندیشه :
من هنوز ان رامشی را که ازان حرف میزنی بخوبی بیاد دارم سعی کن حداکثر استفاده را ببری و هنوز هم شبها باید حتی اگر دقیایقی در کنار تخت دوقلوها بنشینم حالا انها برایم قصه میگویند از مدرسه وگاه از دوست دخترشان ومرا به رویای خوش نوجوانیم برمیگردانند وبه من ارامش میدهند دوقلوها در هر سنی چیز خاصی دارن انه لبریز از عشقند از طرف من خورشبد وگلشید را ببوس
اندیشه - January 21, 2010 2:52 AM