« پیشنهاد به تولید کننده! | صفحه اول | ظهیرالدوله »

1 آذر 88

کارگران مشغول کارند

بحث هایی که این روزها زیاد می شه، باعث شده شهامت پیدا کنم تا این یادداشت را که مدتی است نوشته ام منتشر کنم:


وقتی به خودم نگاه می کنم کلافه می شم. با خودم می گم وقتی خودت این جوری هستی چرا خیلی چیزها ناراحتت می کنه. تو که حریف خودت هم نیستی. من نمی دونم این مرزکشی های سیاه و سفید لعنتی از کی و کجا اومده تو سر من. موسیقی بد، موسیقی خوب. کتاب بد، کتاب خوب. آدم بد، آدم خوب و الا ماشالله تمامی هم ندارد. جالب اینجاست که وقتی یکی می نشینه بهم می گه خب بگو برای چی مثلا داری فلان خواننده و آهنگساز و طرفداراش را له می کنی؟ اولش شروع می کنم به دلیل بافی و ... اما آخرش تو بحث کم میارم و می بینم راست می گه ته حرفم اینه که من بدم میاد پس اون بده!!! . این خوب و بد از کجا آمده؟ خب فوقش بگو من از این موسیقی خیلی بدم میاد. اما تو رو خدا دیگه تقسیم بندی نکن.
از این نمونه ها زیادند، خیلی، خیلی. من از فلان رفتار بدم میاد. خب بیاد، فوقش خودم اون کار رو نکنم. اما یه جوری حرف می زنم که یعنی من عقل کلم و من خیلی کارم خوبه و بقیه نمی فهمند (احتمالا چون فقط مثل من نیستند). بعد هم یه ظاهر خوشگل برای خودم می سازم که بله هر کسی می تواند هر جوری می خواهد باشد اما من این طوریم و من خیلی خوبم و بقیه ال و بل. بدیهیه که این ها را به این واضحی نمی گم اما چون ته وجودم این نگاه هست یه جاهایی سرک می کشه بیرون و گندش درمیاد. بعد خودم می بینم کارم بده و می گم آره راست می گی خودم می دونم!!! خب یکی نیست بگه اگر می دونی چرا می گی؟

مثل سریال آینه (بچگی مون تو تلویزیون) می شه فوری نتیجه گرفت این کار بد است و از این به بعد آدم خوبی شد!

اما بدبختی اینجاست که این کارها خیلی سختند. مگر به این راحتی ذهنیت چندین ساله ی آدم عوض می شه. بعد این جوری که می شی هر روز با خودت دعواته. اما باز تکرار می کنی، تکرار تکرار تکرار. تازه هنوز حریف خودت نشدی به رفتار دیگران هم حساس تر می شی و این حس که خیلی می فهمی می گیردت.

. اما چرا این یادداشت را نوشتم. آمدم بگم باور کنید کارگران سخت مشغول کارند اما هر چی بیشتر مشغول می شوند، بیشتر می فهمند کار چقدر سخته. دایم باید تمرین کرد و تمرین کرد. اما خیلی سخته. تا به خودم میام می بینم باز اون نگاه از بالام رو پیدا کردم باز لحن تحقیر آمیز باز خود بزرگ بینی باز اون تواضع از سر غرور.

خلاصه کارگران سخت مشغول کارند، اگر این میونه حرفی می زنم کاری می کنم چیزی می نویسم که کلافه تون می کنه و می خواهید بر فرقم بکوبید، خب بکوبید اما یک کم مهربان. آخه خودم حسابی درگیرم .

پ.ن: این قدر به همه چیز شک کرده ام الان دارم با خودم می گم مطمئنی این یادداشتت هم از همین نوع رفتارت نیست؟ نمی دونم نمی دونم نمی دونم ...


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://seema.ir/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/254


   نظرات

بنفشه :

دقیقاً همین طوره که گفتید، متأسفانه پیش زمینه ذهنی که ما از خیلی چیزها داریم و اینکه در اتمسفری بزرگ شده ایم که همه چیز یا سیاه سیاه بوده یا سفیدسفید، باعث شده چه بخوایم و چه نخوایم این نوع نگاه رو در مورد همه چیز داشته باشیم. اصلاح کردن این نوع نگاه که نهادینه شده یک جورایی باهامون خیلی سخته اما مطمئنن غیرممکن نیست...... می خواستم اینجا یک نمونه سیاسی بیاورم از آدمی که چندوقته نوع ادبیات و کاراش و متانتی که در رفتارش داره حتی نسبت به کسانیکه میدونیم زمین تا آسمون از لحاظ فکری و ایدئولوِژی باهاش متفاوتند، من رو به شخصه تحت تأثیر قرار داده، اما گفتم شاید صلاح نباشه.(هرچند فکر کنم معلومه منظورم چه کسی است)

 

پونه :

دوست عزيز!
تنها مطلب جالبي كه من در اين مدت براي ملاك خوب بودن و بد بودن خوندم و خيلي به دلم نشسته "كتاب راز"
نوشته ي اشو هست.
اگه وقت كردي بهتون توصيه مي كنم خوندنش رو!ميبيني كه خوب بودن و بد بودن محدوديت هايي است كه ما انسانها براي گريز از حس خودبيني در ذهنمون مي سازيم. شايد واسه همينه كه به راحتي نمي تونيم خيلي از تغييرات رو در ذهن خودمون ايجاد كنيم يا حتي بپذيريم. شاد باشي. اون دو تا شيطونك ها رو ببوس.

 

بهار :

سیما عزیزجون

پذیرفتن اینکه هرکسی یک سلیقه‌ای داره یا یک جوری فکر می‌کنه خیلی کار خوبیه. مراقب باش برای رسیدن به این باور از اعتماد به نفست خرج نکنی.

 

رضا :

سلام، من فقط به یک نکته در پاراگراف دوم اشاره می کنم (چون خودم خیلی باهاش سرو کار دارم):
خوب اونه که من بگم خوبه، بد اونه که من بگم بده، این جوهر دیکتاتوری هست در تمام ابعاد. چقدر پیش اومده که افرادی "دلسوزانه" می خوان نظرشون رو به آدم تحمیل کنند؟
آخر این خط اونجاست که نشون میده همه ما پتانسیل فرعون شدن داریم. ما هر کدوم یه دیکتاتور هستیم تو small scale.

سختی کار اونجاست که ما می دونیم یک سری از باورهامون نادرست هست اما در برابر تغییرش مقاومت میکنیم. جدای از اینکه شناختن حق خودش ممکنه بسیار پیچیده باشه.

 

bibigol :

sima jon kheili mahi

 

عليرضا :

دكارت: من می‌توانم در همه چیز شک کنم، اما در این واقعیت که شک می کنم، نمی‌توانم تردیدی داشته باشم. بنابراین شک کردن من امری است یقینی. و از آنجا که شک، یک نحوه از حالات اندیشه و فکر است، پس واقعیت این است که من می اندیشم. چون شک می کنم،پس فکر دارم و چون می اندیشم، پس کسی هستم که می اندیشم.

 

sarbehava :

"پ.ن: این قدر به همه چیز شک کرده ام الان دارم با خودم می گم مطمئنی این یادداشتت هم از همین نوع رفتارت نیست؟ نمی دونم نمی دونم نمی دونم ..."

فرض کنیم که هست...مهم اینه که خودت باهاش چه طوری برخورد می کنی. همیشه یک مخلوطی از خودبینی ها و احساس رضایت از خود در هر کاری وجود داره. برای چی به یک دوست کمک می کنیم؟ برای چی به یک مستمند کمک می کنیم؟ احساس رضایتی که این کار برای آدم ایجاد می کنه را که نمی شه نفی کرد. یاد حرف جولیا تو بابا لنگ دراز افتادم که می گفت خدا آدمهای فقیر را آفریده تا آدمهای پولدار بتونند کار خیر بکنند! حالا حتی اگر هم اینجوری فکر کنیم مهم نتیجه است که باعث می شه یک عده مشکلاتشون حل بشه یک عده هم احساس رضایت کنند از این موضوع. اینجا هم همین مسآله هست... به بقیه چه که نیت پشت این نوشته و تصمیم چی هست... اگر نتیجه اش این باشه که حتی در ظاهر آدمها یاد بگیرند که بیشتر به عقیده و انتخاب همدیگه احترام بگذارند پس به هدفش رسیده.

 

آیینه :

تحصیلات دانشگاهی داشتن معمولا به ادما این حس نگاه از بالا رو می ده حالا هرچی تحصیلات بیشتر این نگاه بالاتر.
زمان بارداری ام شماره تلفن دکتر شهرزاد رو تو قسمت نظرات وبلاگتون ازتون خواسته بودم که جوابی دریافت نکردم خدا رو شکر دکتر خوبی پیدا کردم و فرزندم هم به دنیا اومد ولی راستش احساس کردم اصلا اون ادم مسئولیت پذیری که در وبلاگ نشون می دید نیستید.شاید هم من زیادی پر توقعم!در مورد این نوشته تون هم واقعا نمی دونم نمی دونم نمی دونم

سیما:

می دونم الان هر چی بگم احتمالا بی فایده است. رفتم نظری که می گید رو پیدا کنم که نبود. احتمالا با اسم دیگری آمده بودید. اگر ایمیل گذاشتید و من براتون شماره را نفرستادم معذرت می خواهم . اگر تلفن دادید شرمنده چون بارها تو وبلاگم شماره گذاشته اند و تماس نگرفته ام چون نمی شناسم. اگر هیچ کدام را نگذاشته اید و شماره را در بخش نظرها خواسته اید که من نمی خواستم اینجا شماره بگذارم وقتی خود پزشک وبسایت نداره.

به هر حال باز معذرت می خواهم و خوشحالم که فرزندتون سلامته.

 

رضوان :

متن رو دوست داشتم، خیلییی! عنوانش رو هم

 

farimehr :

سلام

شما رو نمی شناسم ولی مدتهاست که اینجا رو می خونم. شاید چون از اهالی فیزیک بوده ام شروع به خواندن اینجا کرده باشم.

من این نگاهی از خودتون رو که تو این یادداشت ازش نوشتین خیلی وقتها تو این صفحه دیدم و حس کردم. خواستم بگم قدری از اون اینجا هم بوده و منتقل شده شاید فقط برای من یک نفر.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  © - Copyright © 2007