« زشت | صفحه اول | نازلی سخن نگفت »

30 خرداد 88

عمار

شهادت «عمار ياسر» و «هاشم مرقال» هرچند اميرمؤمنان (ع) و يارانش را متأثر کرد؛ بگونه اي که در سوگش گريست و شعري سرود که
« اي مرگي که رهايم نخواهي کرد, مرا نيز راحت کن. زيرا تمام دوستانم را از من گرفتي، مي بينم دوستانم را خوب مي شناسي. گويا به کمک راهنما به سراغشان مي روي» (82)
ولي مرگ وي چهره ي باطل را نيز برملا ساخت و روحيه ي جمعي از سپاهيان شام را متزلزل کرد؛ چندانکه عده اي از آنان، از جمله عبدالله بن سويد - با يادآوري حديثي که رسول خدا (ص) درباره ي عمار فرموده بود - باغي و باطل بودن معاويه برايشان آشکار شد و از ياري او دست کشيدند و به اميرمؤمنان (ع) پيوستند.
شهادت عمار بقدري وضع سپاه دشمن را متزلزل کرد که عمروعاص مجبور شد براي خنثي کردن آثار آن، دست به نيرنگ و دروغ پردازي زند. از اين رو اعلام کرد: «قاتل عمار ما نيستيم؛ بلکه قاتل او علي است که او را به جبهه و جنگ کشانده است.»
معاويه نيز به جرم اينکه عمروعاص درباره ي عمار حديثي از رسول خدا (ص) نقل کرده و با اين کار، سپاه شام را به تباهي کشانده است، او را مورد سرزنش قرار داد و گفت: مردم شام را عليه من شوراندي! آيا لازم است هر چه از رسول خدا (ص) شنيده اي بيان کني؟ گفت:
« من چه مي دانستم روزي جنگ صفين رخ خواهدداد . آن روز که اين حديث را نقل کردم عمار همراه و موافق من و تو بود. و تازه خود و تو نيز عين آنچه که من از رسول خدا (ص) نقل کرده ام، بر زبان آورده اي (اگر منکري) از مردم شام بپرس»
معاويه بيشتر خشمگين شد عمرو را مورد سرزنش قرار داد. (83)


منبع


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://seema.ir/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/217


   نظرات

اسماعیل :

عده ای پول خود را در بانک به امانت گذاشتند و هزینه خدمات را پرداختند. خبر آمد
که کارمندان پول مشتریان را می دزدند. مشتریان به رییس بانک شکایت بردند.
رییس بانک به نگهبان فرمان داد که اگر باز شکایت کردند آن ها را بکش. گویا فکر
می کرد رییس بانک یعنی سردسته راه زنان.

 

اسماعیل :

عده ای بچه های خود را در مدرسه ای ثبت نام کردند و شهریه را پرداختند. خبر آمد
که معلمان از بچه ها سوء استفاده می کنند. پدر و مادر ها به مدیر مدرسه شکایت بردند.
مدیر مدرسه به خدمتکار فرمان داد که اگر باز شکایت کردند آن ها را بزن. گویا فکر
می کرد مدیر مدرسه یعنی سردسته باند اغفال کودکان.

 

اسماعیل :

عده ای بیماران خود را در بیمارستانی بستری کردند و هزینه درمان را پرداختند. خبر آمد
که جراحان اعضای بدن بیماران را می دزدند. بستگان بیماران به رییس بیمارستان شکایت
بردند. رییس بیمارستان به حراست فرمان داد که اگر باز شکایت کردند آن ها را بزن. گویا
فکر می کرد رییس بیمارستان یعنی سردسته باند قاچاق اعضای بدن.

 

کویریات :

این روزها زیاد از عمار می شنویم. و انگار تاریخ تکرار میشد... کاش همیشه ما انی باشیم که در سپاه علوی بود. یا حداقل از آنان که بعداً پیوستند...

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  © - Copyright © 2007