« May 2009 | صفحه اول | July 2009 »

June 2009 Archives

June 1, 2009

مدرسه تعطیله! دفتر نخست وزیری گفته!

موقع بمب باران ها و موشک باران ها همیشه بلا تکلیف می ماندیم که مدرسه برویم یا نه. به خصوص که مادر ما مصر بود که در هر حالی باید به مدرسه برویم مگر این که تعطیل باشد. بدیهیه که اون زمان اینترنت نبود. تلوزیون هم که از عصر برنامه داشت و صبح ها خبری نبود. می ماند رادیو، اون هم فقط یک رادیو سراسری بود که 3-4 تا بخش خبری بیشتر نداشت.

اولین باری که با "نخست وزیری" آشنا شدم تو همون روزها بود. مادرم و مادرهای دیگه تلفن دفتر نخست وزیری را داشتند و زنگ می زدند و می پرسیدند مدرسه ها تعطیله یا نه و همیشه هم تو اون موقعیت می گفتند که تعطیله.

یه بار هم که از اسفند 66 مدرسه ها تا آخر سال تحصیلی تعطیل شد و ما بعد از عید هم تو خونه بودیم!! به خاطر شرایط کاری پدر و مادرمون، تو اون دسته ای نبودیم که به مدرسه ای توی یک شهرستان دیگه برویم و می نشستیم پای تلویزیون درس می خواندیم. ساعت به ساعت (اون زمان فقط دو شبکه ی تلویزیونی داشتیم) معلم های مختلف پایه های مختلف می آمدند توی تلویزیون و درس می دادند (از ناراحتی این که بچه های دیگه رفته بودند مدرسه تو یه شهر دیگه و فقط ما نمی رفتیم سر کلاس، با علاقه می نشستیم پای تلوزیون). وسط هاش هم برای این که روحیه ی بچه ها در دوران سخت موشک باران خوب بشه (!!) کلی کارتون می دادند. من همون زمان کارتون سانسور نشده و کامل سندباد را دیدم.

برای ما بچه ها نخست وزیر کسی بود که حکم تعطیلی مدرسه ها را می داد!! نخست وزیر دیگری هم ندیده بودیم و نخست وزیر فقط موسوی بود. برای همین، این روزها که تصویر موسوی را زیاد در تلویزیون، اینترنت و روزنامه ها می بینم فارغ از تحلیل ها، مسایل سیاسی و ... یه بچه می شوم واون زمان رو یادم میاد.


پ.ن: از این حس بچه گانه هیچ نتیجه ی انتخاباتی ای نمی خواهم بگیرم فقط چون این روزها زیاد می بینیمش و این حس تکرار می شه خواستم اینجا هم بنویسم. پس شما را به خدا نتیجه گیری نکنید و بحث رو سیاسی نکنید.

June 2, 2009

قارچ پس از بارون

صبح رود، فردای یه روز بارونی که از خونه میام بیرون لای چمن ها چشمام دنبال قارچ هاست. وقتی یکی شون رو دیدی یهو می بینی کلی دیگه هم هست.

DSC00583.JPG

June 9, 2009

زشت

حس این که بالاترین مقام اجرایی کشور هر روز کلی دروغ تحویلمون می دهد و فکر می کند نادانیم چنان برخورنده است که فکر می کنم هر کسی با هر عقیده و نظری فقط برای احترام به خودش هم که شده بیاید و رای دهد.

معمولا دوست ندارم جمله ای را از میان حرف های یک نفر بردارم و نقل کنم چون همیشه فکر می کنم و دیده ام که هر حرفی کلی مقدمه و موخره داره و یهو نمی شود پرید وسط حرف و یک جمله نقل کرد. اما با همه ی این ها یک جمله ی بزرگ علوی در کتاب ورق پاره های زندان رو همیشه در یاد دارم (بهتره خود کتاب را بخوانید). اون جمله هم این است:

"بد نیست که در جامعه ای کار زشت انجام بشود. بد این است که زشتی انجام آن کار زشت از بین برود. " (نقل به مضمون چون سال ها پیش این کتاب را خوانده ام).

حالا آقا می خواهند دروغ گویی را نهادینه کنند. روزی چند تا ایمیل و اس ام اس درباره ی این دروغ ها می آید و هر بار که می خوانمشون با خودم می گم ای خدا یعنی می شه مردم با رای دادنشون نشان دهند که از این همه دروغ بیزارند؟

چرا همیشه انتخابات ما تبدیل می شه به یه "نه" گفتن؟ چرا نمی شه ما هم برویم و انتخاب کنیم؟

June 20, 2009

عمار

شهادت «عمار ياسر» و «هاشم مرقال» هرچند اميرمؤمنان (ع) و يارانش را متأثر کرد؛ بگونه اي که در سوگش گريست و شعري سرود که
« اي مرگي که رهايم نخواهي کرد, مرا نيز راحت کن. زيرا تمام دوستانم را از من گرفتي، مي بينم دوستانم را خوب مي شناسي. گويا به کمک راهنما به سراغشان مي روي» (82)
ولي مرگ وي چهره ي باطل را نيز برملا ساخت و روحيه ي جمعي از سپاهيان شام را متزلزل کرد؛ چندانکه عده اي از آنان، از جمله عبدالله بن سويد - با يادآوري حديثي که رسول خدا (ص) درباره ي عمار فرموده بود - باغي و باطل بودن معاويه برايشان آشکار شد و از ياري او دست کشيدند و به اميرمؤمنان (ع) پيوستند.
شهادت عمار بقدري وضع سپاه دشمن را متزلزل کرد که عمروعاص مجبور شد براي خنثي کردن آثار آن، دست به نيرنگ و دروغ پردازي زند. از اين رو اعلام کرد: «قاتل عمار ما نيستيم؛ بلکه قاتل او علي است که او را به جبهه و جنگ کشانده است.»
معاويه نيز به جرم اينکه عمروعاص درباره ي عمار حديثي از رسول خدا (ص) نقل کرده و با اين کار، سپاه شام را به تباهي کشانده است، او را مورد سرزنش قرار داد و گفت: مردم شام را عليه من شوراندي! آيا لازم است هر چه از رسول خدا (ص) شنيده اي بيان کني؟ گفت:
« من چه مي دانستم روزي جنگ صفين رخ خواهدداد . آن روز که اين حديث را نقل کردم عمار همراه و موافق من و تو بود. و تازه خود و تو نيز عين آنچه که من از رسول خدا (ص) نقل کرده ام، بر زبان آورده اي (اگر منکري) از مردم شام بپرس»
معاويه بيشتر خشمگين شد عمرو را مورد سرزنش قرار داد. (83)


منبع

June 22, 2009

نازلی سخن نگفت

نازلی! بهارخنده زد و ارغوان شکفت
در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار...
نازلی سخن نگفت،
سر افراز
دندان خشم بر جگر خسته بست رفت
***
نازلی ! سخن بگو!
مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را
در آشیان به بیضه نشسته ست!

نازلی سخن نگفت
چو خورشید
از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت
***
نازلی سخن نگفت
نازلی ستاره بود:
یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود:
گل داد و
مژده داد: زمستان شکست!
و
رفت...

احمد شاملو

June 24, 2009

تشکر!

در دورانی که در به در دنبال میوه هستی و یه طرف می ری می گند میوه خوردن ممنوع و میوه فروشی تعطیل، یه طرف می ری یه کامیون میوه ی گندیده و سالم با هم می ریزند روی سرت و تو هم له می شی و دیگه اصلا نمی تونی میوه بخوری، باید بگم:

ممنون از گوگل به خاطر گوگل خوان و امکان اشتراک هاش،
ممنون از سرویس ایمیل یاهو به خاطر گزینه ی ف ی ل ت ر

ممنون از هر دو که ما را از هر دو می رهانند.

June 30, 2009

هر چند حریف قوانین بازی را رعایت نمی کند بیایید ما رعایت کنیم

هر چند حریف قوانین بازی را رعایت نمی کند بیایید ما رعایت کنیم.

این قدر برگ برنده داریم که لازم نیست ما هم مثل حریف دست به دروغ و صحنه سازی بزنیم. کشته شدن انسان ها در خیابان ها این قدر زشت و ناراحت کننده است که دیگر نیازی نیست که عکسی تقلبی بسازیم از زن بارداری که کشته شد و ... . شما را به خدا بیایید حقایق را دست به دست بچرخانیم و دروغ پردازی نکنیم و اگر خبری دستمان رسید اول کمی به درستی اش فکر کنیم و بعد منتقلش کنیم. این قدر مثال از تقلب داریم که لازم نیست نامه های خنده داری جعل کنیم و به جای سند محرمانه جا بزنیم. نیازی به دیدن نامه های جعلی محرمانه ی سطح بالا نیست تا باور کنیم تقلبی رخ داده، کمی فکر و جمع بندی رخدادهای اخیر کافی است.

چیزی که این روزها شاید به اندازه ی دروغ ها، بازداشت ها و کشته شدن ها، خیلی ها را می آزارد دادگاه های خصوصی است که بعضی ها در بالاترین، وبلاگ هایشان، فیس بوک، جمع های دوستانه و ... تشکیل داده اند و درش حکم صادر می کنند. عکس طرف را با اسم و آدرسش می چرخانند و برای کشتنش نقشه می کشند. می گویند نامرد داشته چاقو می زده پس پیداش کنیم و بکشیمش و کلی از این حرف ها که این روزها کم نشنیده ایم. یادمون نره ما دنبال رایمون بوده و هستیم و همه ی تلاشمون برای اجرای قانونه و همه ی مشکلمون با قانون گریزی و قانون شکنانه. اگر قانون رعایت بشه خودش این ها را مجازات می کنه و تنها وظیفه ی ما در برابر اینان شاید ارایه ی مدرک به دادگاه است.

به نظرم هیچ توجیهی برای این خشونت ها قابل قبول نیست . بگذارید دادگاه هایی ایجاد شوند که به جرایم رسیدگی کنند. این اشخاص و اعمال کثیفشان را به ذهنمان بسپاریم و در رویاهامان به جای تعیین مجازات، به آینده ای فکر کنیم که این ها را قاضی ها و دادگاه های عادلی با مدرک و دلیل (که شاید بعضی هاش دست ما باشد) مجازات می کنند.

مگر نه این که سی سال پیش هم ما تجربه ی اجتماعی ای داشتیم که متاسفانه بعدش خیلی ها خودشان دادگاه شدند و مجازات کردند. چه اموالی که به زور چپاول نشد و چه خون ها که ریخته نشد. به نظر من موفقیت یک جنبش اجتماعی (آن طور که این روزها می گویند: " ِ آرام و مدنی") این است که اشتباه های فاحش قبلی را تکرار نکند.

می دانم که بسیاری در پاسخم خواهند گفت یعنی تو به این دادگاه ها امیدی داری؟ و وقتی من بگویم امید دارم که روزی دادگاه عادلی بر قرار شود، می گویند به همین خیال باش. اما به نظر شما این خواسته ی من کم احتمال تر از برگشتن رای هایمان هست؟ انسان به امید زنده است.

باز هم می گویم بیایید قوانین بازی را رعایت کنیم. بیایید ما مثل آن ها نباشیم. تهمت نزنیم، خودمان دادگاه نشویم، بی حکم و دلیل و مدرک بازداشت نکنیم، دروغ سازی نکنیم و ... .

می گویند کشته شدن انسان بی گناه در خیابان ها بده و ...، اما به نظر من "بی گناه" را باید برداریم از کنارش. از نظر من همین که انسان ی این چنین کشته شد، ظلمی شده. اصلا هم مهم نیست کیست و چی فکر می کند. البته بدیهی است که رفتار زیبا و مدنی و خواسته ی بزرگ و ساده ی یک شهروند وقتی باعث کشته شدنش شود بسیار ناراحت کننده تر است. اما آنچه مهم تر است خود انسان است.
قرن هاست که کنار هم زیسته ایم و یاد گرفته ایم که جامعه برای راحتی بیشتر خودمان به قانون نیاز دارد. این روزها هم برای باز پس گرفتن حقوق قانونی مان است که یک وقت سکوت می کنیم و وقت دیگری فریاد می زنیم و ... . همین قانون است که به ما حق رای داده است. نمی شود گزینشی عمل کرد از قانون حق رای را خواست اما مجازات قانونی را نخواست.

اگر به خودمان اجازه دادیم مجازات کنیم یعنی قوانین بازی را به هم زده ایم و به حریف هم اجازه داده ایم که قانون دیگری را در بازی به هم بزند. یادمان نرود با یک بازی خوب، آشنایی با تمامی قوانین بازی و رعایت آن و کمی صبر حتا اگر حریف متقلب و به ظاهر قوی باشد، می شود بازی را برد.

 

all right reserved for dreamdesign.ir  © - Copyright © 2007