راز؟
دیگه همه بهم می گند "خاله رو رو"! خب حق هم دارند. در عرض چند ماه از یه آدم تقریبا لاغر تبدیل شده ام به یه آدم اساسا چاق! ۲۲ کیلو اضافه وزن در این مدت کوتاه؟ گویا راه رفتنم شبیه پنگوءن شده، این رو اطرافیان بهم می گند و من هم از خاله رورو و پنگوءن بودنم به شوق میام.
یه مداد یا یه تکه کاغذم که می افته زمین باید منتظر بشم یکی بیاد و برام برش داره. پریروز تو مرکز کلی منتظر شدم یکی بیاد و شارژگر لپ تاپم رو بزنه به برق!!
خیلی حس با مزه ایه و جالبی اش اینه که می دونی برای مدت کوتاهی داری این حس ها رو تجربه می کنی و همین شیرینش می کنه. من که عادت داشتم پله ها رو معمولا به دو برم بالا و پایین و تو پیاده رو تند راه برم یا بدوم حالا انگار فیلمم داره رو دور کند پخش می شه. هم خوشحالم که کمش مونده، چون دیگه خوابیدنم با این دو تا کوچولو تو دلم (که دیگه بزرگ شده اند) خیلی کار سختیه و دایم گرممه و نفسم بالا نمیاد و یه خوابیدن و پا شدنم ماجرایی است. از طرفی دوست ندارم این مدت بگذره، آخه دیگه تموم می شه، یه تجربه ی زیبا و دوست داشتنی.
این روزها توی خیابون خیلی بچه مدرسه ای ها رو می بینم که امتحانشون رو داده اند و دارند تو خیابون ها می چرخند و می رند خونه، آخرین بار ۱۵ سال پیش این حس رو تجربه کردم بعد از امتحان های نهایی سال چهارم دبیرستان.وقتی با حال فعلی ام می بینمشون حسابی دچار تضاد می شم. به نظرم همین یه کم پیش من هم مثل اون ها بودم. یهو حس می کنم وا من که هنوز بچه ام (!) می خوام مادر بشم؟
و یهو دل گرفتگی از یادآوری خاطرات دور گذشته جای خودش رو به شادی ای که در دلم دارم می ده. شادی از راز مادر شدن (که البته این روزها دیگه راز نیست و همه با دیدنم می فهمند). حال روحیم این چند ماهه خیلی خیلی عالی بوده، دلم می خواد همیشه این طور آروم و شاد بمونم و هیچ وقت نگرانی ها و عصبیت ها سراغم نیاد و من همیشه با آرامش لبخند بزنم.
نظرات
یه مامان :
سیما جان خوشحالم که این بازه را با آرامش سپری میکنی. مهمترین قسمت نوشته تو "از طرفی دوست ندارم این مدت بگذره، آخه دیگه تموم می شه، یه تجربه ی زیباو دوست داشتنی" روزهای پر ازهیجان در انتظار توست زمانی کودکان تو چند روزه هستند حواست باشه که هیچگاه دوباره چندروزگی آنها را تجربه نخواهی کرد و زمانی چند ماهه هستند.......
شاید مهمترین ویژگی مادر شدن اینه که هرلحظه نو می شوی یک موجود زنده در کنار تو به سرعت رشد میکنه و نو میشه طوری که آدم یاد تحول کند خود میافته وبه تکامل سریع بچه ها قبطه میخوره.
یه مامان - June 2, 2008 12:41 PM
نرگس :
سیما جان نمیدونی خواندن مطالبت راجع به مادر شدن چه حس خوبی به من که همیشه از این تجربه وحشت داشتم،می ده. ازت ممنونم وآرزو می کنم این روزهای باقیمانده برای تو و کوچولوها باسلامتی به پایان برسه.
نرگس - June 2, 2008 2:07 PM
ziba :
سیما جان.
خیلی خوشحالم که از این دوران لذت مبری من کمان دارم که بالاترین لذت زندگی من زمانی بود که دخترهای منو برای اولین توی بغلم گذاشتن وهیچ وقت لحظه که اولین بچه من بدنیا آمد یاد نمیره که من فریاد زدم و گفتم این بچه منه این بچه منه واقعا زمان زودتر از انچه آدم تصور مکنه میگذار وباید از دوران کودکی بچه هایت نهایت لذت را ببری برایت آرزوی روزهای پر از شادی با این دوتا کوچولو را میکنم.
ziba - June 3, 2008 12:35 AM
نجیه :
با بیصبری منتظرشونم و برای تو و اون دوتا، برای سلامتی همه تون دعا می کنم. یادمه اون وقتها که اومده بودیم دانشگاه، شما مامان سیما و باباسامان بودین... حالا خیلی برام شیرینه که واقعا دارین مامان سیما و بابا سامان می شین...
نجیه - June 3, 2008 1:11 AM
قاسم :
دو-سه سال پیش از همسر سوریهای هماتاقیی آلمانیام -ویدات- پرسیدم: حالا که حامله هستی چرا این همه به این طرف آن طرف میایی و میروی؟
گفت:«مگر در غروبهای شهر-تریستِ- نمیبینی که هر شخصی که حامله و پا به ماه است در خیابان رژه میرود و شادیاش را به نمایش میگزارد. من نیز استثنا نیستم.»
تهران مثل تریستَِ نیست٫ به هر حال شما شاد باشید و موفق.
قاسم - June 3, 2008 12:09 PM
:
راز مادر شدن شاید برا بقیه زود لو میره...اما برای خود مادر، مادری همیشه یه راز...
راز لحظه ای که کودک رو بغلت میدند، راز شیری که به کودک میدی،راز اولین خنده کودک،راز دومین گریه کودک،راز سومین دندون کودک،راز چهارمین حرفی که می زنه،راز پنجمین باری که مادر صدات میزنه...
راز مادری هرگز لو نمیره...
Anonymous - June 3, 2008 2:06 PM
roshanak :
salam Sima jan
man Roshanak hastam (dokhtar khanom mohammadi,physics,Sharif emrooz webloget ro khondam kheili khoshhalam ke nini dar mishi bezoodi.az sobh ke khondam matalebet ro hese kheili khobi behem dast dad alan ham ke biron raftam 2,3 ta nini to mohavateh didam ke kholaseh hesabi behem chasbid
barat arezooy salamati mikonam be omid khoda ke zayman rahati dashteh bashi
ba khondam matalab marbot be rad shodam az khyaboon delam hesabi larzid khanoom hesabi movazeb khodet bash
Roshanak
roshanak - June 3, 2008 11:00 PM
هنا :
سیما جان
از اینکه مادر شاد و بر انرژی ی داره به بایان راه نزدیک میشه ذوق می کنم. مطمئنم که این آرامشت رو در چهره کوچولوهات می بینی و این نیروی مضاعف بهت میده برای مادری کردن.
وای که چقدر منتظر شنیدن خبر تولدشون هستم :)
هنا - June 4, 2008 3:55 AM