« February 2008 | صفحه اول | April 2008 »

March 2008 Archives

March 2, 2008

يه سوال

تقريبا برنامه ي خاصي رو ديگه از تلويزيون دنبال نمي كنم! اما با اين وجود حسوديم مي شه به كساني كه حتا وقتي مي رسند خونه هم از سر تنبلي تلويزيون رو روشن نمي كنند. روز به روز و شب به شب بيشتر حس مي كنم كه از نظر برنامه ريزان تلويزيون من يه احمق تمام عيارم. هيچ توجه كرده ايد اين گل و بته هايي كه چهار گوشه ي تصوير سبز مي شند و دايم دارند بيانيه و اعلاميه مي دهند چقدر خنده دارند؟
اين روزها ديگه كلي هم انيميشن ِ شهرداري و پليس و محيط زيست و گاز و آب و ... در ميان برنامه ها پخش مي شه. كسي مي دونه چرا حتا مادري كه تو اين انيميشن ها هست هم جلوي فرزندان و همسرش روسري به سر داره؟ من نمي فهمم، اگر هنر پيشه با روسري تو خونه مي گرده خب مي گيم استدلالش اينه كه نمي شه بي حجاب ديده بشه و گناهه و ... . اما من هرگز نمي فهمم چرا تو اين انيميشن ها هم نبايد ببينيم يه زن وقتي از راه مي رسه خونه، روسري اش رو برمي داره؟! يا پدر، پسر و همسرش رو مي بوسه؟ نكنه با ديدن اينها در انيميشن هم "تبرج" و اين ها پيش مياد!!!!

March 4, 2008

29 اسفند! بيا ديگه!!

حسابي از حالا منتظر عيدم.

خونه مون تميز شده و بوي تميزي ميده و همه جاش برق مي زنه. عدس هايي كه خيس كرده بودم و بعد لاي پارچه پيچيده بودم امروز رفتند توي بشقاب و روشون پارچه كشيدم تا در خيال خاك سبز بشند و دنبال نور بياند بيرون، چنان ريشه هاي قشنگي داده بودند كه سر صبح سر حالم آورد.
از خونه كه درآمدم تا بيام مركز، باد مي خواست از رو زمين بلندم كنه، باد اسفندي. حس كردم دارم با درخت ها بيدار مي شم. هم مي خوام اين روزها زودتر بگذرند و عيد بشه هم مي خوام اين روز هاي قشنگ تا مي شه طولاني بشند. لاله هايي كه كاشته بوديم حسابي سبز شده اند و با اين اوصاف باغچه مون امسال "لاله زاره". يه هفته اي است كه سامان ازشون چند تا عكس گرفته كه من تنبلي كردم بذارم اين جا. گل هاي بنفش و زيباي زعفرون هم سر از خاك در آوردند. هفته ي درخت كاريه. باغچه مون جاي درخت ديگه اي نداره. بايد امروز فردا بنفشه و پامچال بكاريم تو باغچه تا ديگه حسابي خونه مون چشم انتظار بهار بشه.

هفته ي ديگه يه هفته ي سخت كاري دارم، دو تا كارگاه و مدرسه. يكي از شنبه تا سه شنبه و ديگري از چهار شنبه تا جمعه!! مثل بچه مدرسه اي ها شدم و حوصله شون رو ندارم. آخه شب عيد و اين همه كلاس و كار ِ صبح تا شبي؟ آخه پس كي تو اين هواي عالي قدم بزنيم؟ مثل بچه مدرسه اي ها شدم و مي خوام در برم و برم تو طبيعت.

منتظر 29 اسفندم كه از خونه ها بوي سبزي پلو و كوكو ماهي و نارنج بياد. سفره ي نو بندازم و روش شام شب عيد رو بخوريم. هفت سين بچيينم. روبان هاي قرمز رو دور سبزه ها بپيچم و مثل هر سال و هر سال بعدش بشينيم و هفت سين رو تماشا كنيم و هي ازش عكس بگيريم و لذت ببريم. از پيرزن نخودي هايي كه درست مي كنم، از تخم مرغ هاي رنگي و از همه ي اين زيبايي ها. بعدش شيريني شكلات هاي عيد رو تو ظرف ها بچيينم و تازگي و سال نو رو بو كنيم. براي دوست و آشنا عيدي بگيريم و آخر شب بشينم با ذوق و شوق كادو پيچشون كنم. بعد بچينيم گوشه ي اتاق و يكي يكي برداريم و هديه بديم.

من شيفته ي اين مراسمم. اوه! دو هفته ي طولاني مونده. هر سال قبلش مضطرب مي شم و با خودم مي گم يعني امسال هم همه ي اين ها رو تجربه مي كنيم؟

March 7, 2008

تا باغچه!

Albalou.jpg
آلبالو خیلی زود بیدار شد!


Zaferoon.jpg
این اولین تجربه ی کاشت گل زعفرونمون بود.


Javoune.jpg
به سختی از زیر خاک داشت می اومد بیرون.


Sonbol.jpg
سنبل هم بالاخره سبز شد.


Lale.jpg
اوه امسال لاله ها چه قدر زیاد شده اند.


Pamchal.jpg
سامان کلی قرنفل و پامچال کاشت.

March 14, 2008

همین جوری

سلام!

من یه هفته ای صبح تا شام شدیدا مشغول یودم و خونه که می رسیدم فقط می خوابیدم. حس می کنم مشغول امتحان ثلث دوم بودم! الان هم این حس رو دارم که فقط امتحان نقاشی و دیکته انشا مونده! خلاصه که به همین دلیل مدتی غائب بودم.

دیگه حسابی شب عید نزدیک شده. ایشاللا دوباره شروع می کنم به نوشتن. کلی حرف دارم برای نوشتن.

فعلا.

March 16, 2008

بازار

خريد كردن از بازار رو خيلي دوست دارم. تا به حال بيش از دو سه بار نرفتم بازار تهران، چون دوره و هميشه هم خيلي خيلي شلوغه، البته اونجا براي من زيادي هم بزرگه.

اما خوشبختانه اين شانس رو دارم كه بازار تجريش هر روز تو مسيرمه. هم بازاره (به معني سنتي اش) هم به بزرگي بازار تهران نيست كه توش گم بشم. برام خيلي هيجان انگيزه كه همه جور مغازه اي توش پيدا مي شه. مثلا اگر دنبال ساعت سازي هستي كافيه از وقتي وارد مي شي فقط چشمت دنبال ساعت باشه بعد كلي ساعت سازي مي بيني. اگر دنبال وسيله آشپزخونه اي باز به همين ترتيب. خلاصه انگار هر بار كه يه فيلتر مشخص استفاده مي كني مي توني كلي چيز تو اون طيف ببيني. مسيرِ من آخرش مي رسه به اون تكيه ي قشنگ با اون معماري اش اون جا به جز دهه ي محرم پره از ميوه هاي رنگارنگ.

بازار هميشه براي من تنوع داره. از در و ديوارش تا آدم هاش و اون چرخ دستي ها و ... . شايد براي همينه كه خريد از فروشگاه هاي زنجيره اي (از نوع ايراني اش مثل شهروند) رو هم دوست دارم. كسي مي دونه كه چرا هميشه بازار هاي سنتي بغل دست امامزاده ها و ... هستند؟ كدومش اول بوده؟

March 19, 2008

انبار مهمات تجریش

PIC038.jpg


اگر ما ا این رسم چهارشنبه سوری رو نخواهیم به کی باید بگیم؟ دیگه تبدیل به ناهنجاری شده جدا. الان ساعت دوازده و نیمه و می ترسیم بخوابیم و با صدای انفجار از خواب بپریم. آخه آخریش همین نیم ساعت پیش بود!!!
امروز صبح جدا تجریش انبار مهمات شده بود.

March 20, 2008

سال نو مبارک

IMG_0701.jpg

دیدن و حس کردن یه شادی دست جمعی جدا زیباست. نوروز از این نظر در جامعه ی ما بی نظیره.
این چند روز همه و همه تو خیابون، هر کسی به نوعی خودش رو آماده ی نوروز می کرد. دیگه سبزه ها همه قد کشیدند و حسابی سبز شده اند، شیرینی ها تو ظرف ها چیده شده. هفت سین ها تو هر خونه ای با سلیقه ای چیده شده و منتظر "آغاز سال 1387 هجری شمسی" هستند.

چه زیباست این استقبال از بهار. این هم زمانی آغاز سال نو با آغاز بهار که تو تقویم ما هست هم این زیبایی سال نو رو دو چندان کرده.

سال نوی همگی مبارک. امیدوارم بتونیم خوب، سالم، سرزنده و پر از عشق به زندگی به استقبال بهار بریم و از دیدن زیبایی های طبیعت ما هم زیبا بشیم و زنده.

پ. ن: این عکس رو هم امروز صبح از باغچه مون گرفتم. دو تا لاله واژگون کاشته بودیم که یکی اش سبز شد و منتظر گله! تقدیم برای تبریک سال نو :)

March 26, 2008

نوروز تهران

هفتمین روز سال جدیده! همیشه همین جوره، با وجودی که همه اش کمتر از ده روز از سال قبل گذشته، اما این تغییر سال باعث می شه که روزهای آخر سال قبل خیلی به نظر دور بیاد.

خلوت بودن تهران این روزها باور نکردنیه. مثلا سر تا ته مدرس کمتر از ده دقیقه طول می کشه!! انگار تازه آدم حس می کنه چقدر از عمرمون فقط تو ترافیک می گذره. هوا تمیزه و گل های باغچه هم آبرو داری می کنند و یکی یکی تو عید دارند گل می کنند، سنبل ها، لاله ها، لاله واژگون و به ژاپنی ها. آلبالو هم که شکوفه کرده و خلاصه همه شون سر وقت اند.

اگر وقت دارید تو روزهای تعطیل نوروز حتما برید به محل های قدیمی و مرکزی تهران و از دیدن تهران قدیم لذت ببرید. راستش چند سالیه که ترجیح می دم نوروز رو تهران باشم. خیلی چیز برای لذت بردن از تهران وجود داره که فقط این روزها قابل کشفه!

March 28, 2008

شهر کتاب

اگه شما هم مثل من یکی از تفریحاتون رفتن به شهر کتاب نیاورونه حتما شهر کتاب آرین (میرداماد) رو هم امتحان کنید، از بعضی نظر ها خیلی بهتر از شهر کتاب نیاورونه.
بخش مربوط به یونیسف اش هم خیلی متنوع تره.

 

all right reserved for dreamdesign.ir  © - Copyright © 2007