ثلث دوم
هواي تهران كه اسفندي مي شه حسابي مي رم تو حال و هواي امتحان هاي ثلث دوم! باد مياد، درخت ها دارند بيدار مي شند و زندگي داره شروع مي شه ...
روزهاي آخر امتحان ها خيلي خوب بود. بعد از امتحان تعطيل بوديم و توي راه مدرسه با بچه ها خوش و خرم مي رفتيم خونه. گاه سر راه يه خوراكي اي چيزي هم مي خريديم و پر از خنده و سر و صدا مي رفتيم خونه. روز بعد باز با اضطراب ِ امتحان اون روز از خونه در مي اومديم و دو سه ساعت بعد با شوق مي رفتيم خونه.
شايد علت اين كه اين خاطرات اين قدر شيرين تو ذهنم مونده اينه كه روزهاي امتحان تنها وقت هايي بودند كه ماها صبح (ساعت 10-11) مي تونستيم تو خيابون قدم بزنيم. خونه هم كه مي رسيديم به هم ريخته بود و مامان مشغول خانه تكاني. اين هم يه خوبي ديگه بود، چون مامان براي خونه تكوني مرخصي مي گرفت و اين خيلي مي چسبيد كه بري خونه و مامان رو تو خونه ببيني. سبزه ها هم قد و نيم قد، قد مي كشيدند و منتظر عيد بودند و خلاصه حال و هوايي داشت. در انتظار رسيدن تعطيلات عيد، به به.
اين ميون سال چهارم دبيرستان متفاوت بود، چون از همون موقع ها ديگه بايد با دوست ها و مدرسه خداحافظي مي كرديم. خداحافظي با مدرسه براي هميشه! و اين خيلي سخت بود. نه به خاطر درس و مشق، كه به خاطر اون همه خاطره ي شيرين دوران 12 ساله ي مدرسه با دوست ها و ميز و نيمكت و شيطنت هاي مدرسه .از اون بدتر اين كه بعدش يه چند ماهي مي رفتيم تو قزنطينه ي درس خوندن براي كنكور و امتحان نهايي و معرفي و هزار چيز اضطراب آور ديگه.
اين روزها ديگه مثل اون موقع ها، اسفند كه مي شه صبح ها ساعت 10-11 خبري از بچه مدرسه اي ها نيست. چون ديگه امتحان ثلث دومي نيست. براي من اين جوري اسفند ماه شديدا يه چيزي كم داره.
البته با همه ي اين ها اسفند به قدر كافي زيباست، به خصوص كه زودتر خانه تكاني هم كرده باشي و هر روز با آرامش بري سر كار و انتظار عيد رو بكشي. به خصوص كه مي ري كنار باغچه و مي بيني نوزادهاي سبز و قرمز ِ زيبايي دارند يواشكي از دل خاك مياند بيرون و معلومه كه تقويمشون رو خوب از برند. اين ها به من يادآوري مي كنند كه چند روز ديگه بايد دست اندر كار سبز كردن سبزه بشم.
دلم مي خواد اين روزها تا مي شه كش بياند و من از زيبايي شون لذت ببرم.
نظرات
شراره :
کاملا حست را درک کردم.
و چقدر ناراحت بودیم از اینکه مثلا مریم که تو یک ممدرسه دیگه بود یک روز زودتر امتحانش تموم می شد :)
شراره - February 26, 2008 10:10 AM
مریم :
سلام
مطالب مربوط به بهارت خیلی بهاری بود. کلی رفتم توی حس بهار
مریم - February 27, 2008 1:11 PM
مریم :
سلام سیما جون! خوبی خانومی؟ من که قبل از عید می رم مسافرت و حسی برای خونه تکونی و این حرفا ندارم .نو شدن سال همیشه این حس رو در من ایجاد می کنه که چقدر کارا هست که هنوز نکردم.البته زیبایی طبیعت که سر جای خودش برام با شکوهه و البته این در مورد تمومه فصلا صدق می کنه.ولی من مثل تو اینقدر گذشته ها رو مرور نمی کنم.
شاد باشی عزیزم
مریم - February 29, 2008 4:22 PM
باد صبا :
سلام
دستتون درد نکنه جالب و خاطره انگیز بود.
موفق باشید.
ضمنا اون عکس نوشته خانه تکانی هم خیلی قشنک بود.
واقعا لذت بردم.
باد صبا - March 1, 2008 4:57 PM
Sara Fayyaz :
sima joon, kheili neveshtat ghashang bood,. cheghadr hame chi rang o boo dasht oon moghe ba hameie sakhty ha roozaie khoobi baraye maha bood. mersi ke in khaterato baramoon zende kardi :)
Sara Fayyaz - March 4, 2008 1:31 AM