« زن؟ | صفحه اول | دهه! »

بهار خانوم

چشم هام رو مي بندم و تصور مي كنم كه "ساعت 7-8 ِ صبحه. باغچه مون پر از جوونه ي سبز شده. من حياط رو شسته ام و آب و جارو كرده ام و گليم روي تخت هاي حياط انداختم.

با سامان صبحونه رو مياريم رو تخت. سفره پهن مي كنيم و مي شينيم به خوردن صبحانه و تماشاي باغچه. يهو يه جوونه يا غنچه ي جديد مي بينيم و سرمست از خوشحالي به هم نشون مي ديم. سامان مي دوه دوربين مياره و من هم با آرامش و خوشحالي به اين زيبايي و آرامش حياط و باغچه مون نگاه مي كنم. بايد زودتر صبحانه رو بخوريم تا خورشيد خانوم مجبورمون نكرده پاشيم و بريم تو.

و اين خاطره هر روز و هر روز تكرار مي شه و من هر روز و هر روز با كلي ذوق و انرژي روزم رو شروع مي كنم. تا بيدار مي شم، پيش از شستن دست و روم اول مي رم حياط و دستي به سر و گوش باغچه مي كشم. وه كه چه شيرينه اين كار. بعد براي پرنده ها خرده نون و دونه مي پاشم و آروم روي تخت مي نشينيم تا گنجشك هاي كوچولو متوجه ما نشند و بياند و بخورند و اين زيبايي رو دو چندان كنند".

واي بهار خانم چقدر منتظر اومدنتم. انگار نه انگار كه اين ها بارها و بارها تكرار شده اند، دلم لك زده براي تكرار كردنشون. چرا اين زمستون به نظرم اين قدر طولاني مياد. من حسابي منتظر بادها و زندگي بهارم. بيا ديگه.
دلم مي خواد زودتر خونه ها براي استقبالت تميز بشند و شيشه ها تميز، پرده ها شسته و اتو كشيده و همه جا بوي تميزي بده و ما و باغچه مون منتظر اومدنت بشيم. واي كه هيچ وقتي از سال زيبايي و لذت نيمه ي دوم اسفند رو براي من نداره.

اما هنوز يه ماه مونده، آسمون همه اش خاكستريه (امسال زياد بارون نديديم و فقط خاكستري آسمون موند برامون) و هفته اي چند بار برف مياد و حسابي هم سرده. من هم هر روز براي اين كه از رختخواب بيام بيرون روياي (ِواقعي) بالا رو تصور مي كنم و به خودم وعده ي يه ماه ديگه رو مي دم و خودم رو راضي مي كنم كه امروز رو شروع كنم.

ياد قصه ي بنفشه افتادم. نمي دونم شما هم كتابش رو تو بچگي خونده ايد يا نه. بنفشه داستان دختريه كه نامادريش براي چيدن گل بهاري تو سياهي زمستون از خونه بيرونش مي كنه و تو جنگل، فصل ها رو مي بينه و بهار خانوم براش بهار مياره و كلي گل زيبا و ...


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://seema.ir/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/76


   نظرات

زهرا :

آآره!اولش بنفشه یه گلدون موقع تمیزکردن خونه از صندوقچه پیدا می کنه که نا مادریش با موهای ویز ویزی میگه گلدون که بدون گل نمیشه باید بری گل پیدا کنی ولی زمستون بوده و سرد....
دوستم!

 

ziba :

با خواندن این مطلب دلم هوای این کرد که من هم دلم میخواد که بیام پهلو تو و سامان بشینم وبا هم به گل بنفشه و جوونه گلهای سنبل و لاله واشک برف نگاه کنم.

تا خورشيد:

عمه جون! ايشاللا كه اون گل هايي كه كاشتم زير اينهمه برف و يخبندون شديد هواي تهران زنده بمونند و سبز بشند.

 

فاطمه :

سلام سيما جونم
از الان بگم بهار خانوم که تشريف آورد٬ حیاطو آب و جارو کن تخت و بساط چایی و شیرینی هم آماده ؛-) که ما می خواهیم بیایم به دیدن شما و گلهاتون ( البته بیشتر بیشتر دلمون برای قاسمی در ایران یک ذره شده :)‌‌)

 

زهرا :

چه جالب! به نظر شما هم زمستون امسال خیلی طولانی شده؟! توی این هفته مدام داشتم طرح یک یادداشت رو در مورد زمستون امسال توی ذهنم پرورش می دادم! به قول فاخته دیگه داره می ره رو اعصاب ِ من!

 

ziba :

من به تو قول میدهم که تمام پیازها گل خواهند داد چون هر چه برف و یخ داشته باشید بیشتر از منهای 20/30 درجه که نداشتید این جا همه پیازها بعد از یک زمستان 6/7 ماهه همکی آخر اوریل گل میدهند راستی امروزبوی بهار میامد اینجا پیاز اشگ برف باغچه همسایه گل داده بود و این خیلی غیر عادی است در موقع از سال البته ما زمستان نداشتم

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  © - Copyright © 2007