« ثنا | صفحه اول | بازي بچه ها »

4 مهر 86

من غرور ملي ندارم

شايد واقعا من غرور ملي ندارم. من از شنيدن سخناني كه همه را به هم ريخته غرورم جريحه دار نشده.


غرورم وقتي جريحه دار مي شه كه مي بينم زلزله اي مثل زلزله ي بم چطور هم وطنانم رو به خاك و خون مي كشه و زلزله ي شديدتر از اون در ژاپن هيچ تلفاتي نداره.
غرورم وقتي جريحه دار مي شه كه مي بينم و حس مي كنم كه معلول هاي جنگي ما، كه اين همه صبح تا شب در بوق و كرناست كه در طول جنگ ال كرده اند و بل كرده اند، حتا نمي تونند از يه خيابون رد بشند و ما اينقدر كم هوشيم كه نمي تونيم حتا يه خيابون مناسب طراحي كنيم.
غرورم وقتي جريحه دار مي شه كه مي شنوم كسي با چه افتخاري ماجراي كلاه گذاشتن بر سر يه دستگاه اتوماتيك در فلان كشور رو تعريف مي كنه و بعد اون ها می گند ایرانی ها دزدند. غرور من وقتی بهش بر می خوره که می بینم توی فلان فرودگاه تا پرواز ایرانی ها می شه دور تا دور رو طناب می کشند که رفتارشون منظم بشه.

غرور من وقتي صداش در مياد كه مي شنوم و مي بينم چطور در اروپا مردم صبح تا شام كار مي كنند و يه ساعتش رو هم نمي شه حذف كرد و در كشور من به راحتي براي يك ماه روزي سه ساعت از ساعات كاري كم مي شه و به هيچ جاي اقتصاد و توليد و صنعتمون بر نمي خوره.

غرور من جريحه دار مي شه وقتي مي بينم در دوبي فقط با مراكز خريد اين همه پول مياد به كشور و در عوض كشور من با اينهمه زمينه ي گردشگري در انزواست. غرور من وقتي جريحه دار مي شه كه مي بينم امارات متحده ي عربي با چه هوشمندي اي در اين چند ساله رشد كرده و ما هنوز فقط داريم حرف مي زنيم و ادعاي باهوشي مي كنيم.

غرور ملي من وقتي جريحه دار مي شه كه مي خونم كه يه ايراني حاضر شده در سالن ترانزيت زندگي كنه ولي به ايران بر نگرده. يه ايراني حاضر مي شه در اردوگاه هاي اقامت هر تحقيري رو تحمل كنه ولي به ايران برنگرده.

آره خيلي مواقع هست كه غرور ملي من جريحه دار مي شه.راستش اين اتفاق دانشگاه كلمبيا از نظر من كوچكترين اين ها بود.


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://seema.ir/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/14


   نظرات

شهریار :

ایول غرور من و ریچاردم تحریک نمی شه ... ایول

 

شراره :

خوب گفتی... به نکات ظریفی اشاره کردی

 

خسرو :

سلام
فقط میتوانمبنویسم که خود کرده را تدبیری نیست .

 

قاسم :

با تمام نکاتی که گفتی موافقم. اما این نکات بالا را باید به مسیولین ایران گوش‌زد کنیم که هیچ‌گاه هیچ‌کدامشان به هیچ‌سخن هیچ‌کسی گوش نکرده‌اند٫ نمی‌کنند و شاید نخواهند کرد. اما رییس دانشگاه کلمبیا از تعریف ادب و اهانت نکردن باید آگاه باشد و یادآوری‌یمان را شاید پذیرا شود

 

امیر کلهر :

دلمون رو آشوب کردین.
ترکیب ما و این گره های سخت بافته به این وطن نامتجانس چیز غریبیه. آدم نمی دونه خودش رو جراحی کنه ، یا این عدم تجانس رو!...
"لجهء قطران و قیر بی کرانه نیست، سنگین گذر است."

 

فرنوش :

به نکات خوبی اشاره کردی. من اگرچه گاهی از شنا کردن در خلاف جهت آب فی نفسه خوشم می آید ولی در این مورد نه فقط به این دلیل بلکه واقعا خوشحالم که بر خلاف بقیه که هر چه از دولت و حکومت می بینند داد و بیداد راه می اندازند و فکر می کنند که با این کار خیلی روشنفکر به حساب می آیند، کسی هست که همیشه یادش باشد که خانه از پای بست ویران است. ضمنا گرچه من در جایگاهی نیستم که منظور شما را تفسیر و تاویل کنم اما احساس می کنم که قاسم منظور شما را آن طور که باید و شاید نفهمیده. آنچه سیمای عزیز گفت اشکالاتی است که به من و شما وارد است نه فقط به مسئولین.

 

بیرونی :

شاید بد نباشد به ترجمه‌ی تقریبن دقیق سخنان رییس دانشگاه کلمبیا یک نگاه بی‌اندازیم
http://harfehesaaby.blogspot.com/2007/09/blog-post_6344.html

 

Alireza :

من وقتی می بینم رییس جمهورمون به راحتی دروغ میگوید بیشتر احساس شرم میکنم

 

باربانیا :

این چیزی که بهش می گن غرور ملی به نظر من یک توهم مطلقه. به نظر من ملیت چیزی نیست که بشه بهش افتخار کرد یا به خاطرش شرمنده بود. چیزی که باعث افتخار باید باشه انسانیته که این روزها پیدا نمی شه.

 

باشو :

سلام
از این که این طرح اسباب خوشحالی شما و دوستان خواننده تان را فراهم آورده باعث شادی و افتخار بنده است.
این همه تاخیر برای ثبت این کامنت را بر من ببخشید.
روزهایتان همه آبی، همه دریا

 

علي رضا :

غرور ملي من وقتي شكسته شد كه سقراط زمانه ي ما اين موجود شد(زمانه ي سياهيه!!!)؛غرور من وقتي شكسته شد كه اين موجود رييس جمهور ما شد با 17 ميليون راي!!!

 

حمید :

فکر کنم نزدیک ترین نظر به نظر من، نظر باربانیا باشه! واقعاً یه موقعها حس میکنم غرور ملی یک مقدار توهم و خوش خیالیه!

 

MAJID_ARIA :

من غرور ملی دارم چون آریایم فکر کنم همین بس باشه

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  © - Copyright © 2007